دیروز بعد از ظهر در دانشگاه سی ای یو بوداپست مجارستان، کمپین یک میلیون امضا را به دانشجو ها معرفی کردم. می خواستم از قوانین بگویم و مشکلاتی که کمپین با آن ها در این سه سال دست به گریبان بوده و نوآوری هایی که بچه های کمپین برای غلبه بر مشکلات به کار بسته اند. اما ابتدای صحبت من بود که
خانمی پرسید: این ها که می گویید مربوط به چه زمانی است؟ چند قرن پیش؟
گفتم: نه! مربوط به همین امروز است!
گفت: اصلاً این طور نیست! من ایرانی هستم! البته بیست سال است خارج زندگی می کنم. اما هیچ کدام از چیزهایی که شما می گویید صحت ندارد
پرسیدم: چه چیزهایی صحت ندارد؟
گفت: همین قوانین! اصلاً خانم های ایرانی کاری با این قوانین ندارند. آن ها خیلی متمدن هستند. بلدند چه طوری قوانین را دور بزنند.
گفتم: بحث من دور زدن یا نزدن قوانین نیست. بحث من خود قانون است که نابرابر است
گفت: اما این قانون اصلاً دخالتی در زندگی زنان ندارد. به جز یک عده ی معدودی که «فقیر» هستند بقیه راه خودشان را بلدند
گفتم: اگر شما در ایران زندگی کنید و متأهل باشید و شوهر شما اجازه ندهد که شما از کشور خارج شوید فرقی نمی کند که فقیر باشید یا غنی، باسواد یا بی سواد
گفت: اما این ها مگر مشکلات چند درصد مردم ایران است؟ مردم ایران خیلی باشعور تر از این حرف ها هستند
گفتم: در باشعوری مردم ایران که شکی نیست. همین جنبش سبز نشان می دهد که مردم ما چه قدر با شعور هستند
گفت: نکند شما هم بازیچه دست هاشمی و امثالهم شده اید؟ جنبش سبز دیگر چه صیغه ایست؟
دیگر چیزی نگفتم. اما آن خانم رو به حضار کرد به صحبت هایش ادامه داد: ببینید دوستان! مردم ایران خیلی متمدن هستند و اصلاً این چیزهایی که این آقا می گوید صحت ندارد. ما می توانیم پول بدهیم قاضی را بخریم. اصلاً در ایران کسی قانون را قبول ندارد. زن های ایرانی آن قدر زرنگ هستند که بلدند چه طور از پس زندگی شان بربیایند
...
متأسفانه صحبت های ادامه دارِ آن خانم به من اجازه نداد که همه ی مسائل مربوط به کمپین را بازگو کنم. هم تمرکزم را از دست دادم، هم برنامه ای که ریخته بودم به هم ریخت. متأسفانه ایرانی دیگری آن جا نبود که با کمپین آشنا باشد یا تازه از ایران آمده باشد.
در تمام مدتی که در ایران کارگاه های کمپین را در کنار دوستانم برگزار می کردیم صحبت هایی نظیر آن چه ذکرش را رفت نشنیده بودم. انگار که به دنیای جدیدی وارد شده ام با آدم هایی جدید که بلند بلند می گویند ایرانی هستند اما نه از قوانین ایران چیزی می دانند، نه از زندگی مردم ایران، نه از مشکلاتی که مردم هر روز با آن ها دست و پنجه نرم می کنند
خلاصه این که تجربه تلخی بود. قدر زندگی در ایران دوست داشتنی را بدانید!
خانمی پرسید: این ها که می گویید مربوط به چه زمانی است؟ چند قرن پیش؟
گفتم: نه! مربوط به همین امروز است!
گفت: اصلاً این طور نیست! من ایرانی هستم! البته بیست سال است خارج زندگی می کنم. اما هیچ کدام از چیزهایی که شما می گویید صحت ندارد
پرسیدم: چه چیزهایی صحت ندارد؟
گفت: همین قوانین! اصلاً خانم های ایرانی کاری با این قوانین ندارند. آن ها خیلی متمدن هستند. بلدند چه طوری قوانین را دور بزنند.
گفتم: بحث من دور زدن یا نزدن قوانین نیست. بحث من خود قانون است که نابرابر است
گفت: اما این قانون اصلاً دخالتی در زندگی زنان ندارد. به جز یک عده ی معدودی که «فقیر» هستند بقیه راه خودشان را بلدند
گفتم: اگر شما در ایران زندگی کنید و متأهل باشید و شوهر شما اجازه ندهد که شما از کشور خارج شوید فرقی نمی کند که فقیر باشید یا غنی، باسواد یا بی سواد
گفت: اما این ها مگر مشکلات چند درصد مردم ایران است؟ مردم ایران خیلی باشعور تر از این حرف ها هستند
گفتم: در باشعوری مردم ایران که شکی نیست. همین جنبش سبز نشان می دهد که مردم ما چه قدر با شعور هستند
گفت: نکند شما هم بازیچه دست هاشمی و امثالهم شده اید؟ جنبش سبز دیگر چه صیغه ایست؟
دیگر چیزی نگفتم. اما آن خانم رو به حضار کرد به صحبت هایش ادامه داد: ببینید دوستان! مردم ایران خیلی متمدن هستند و اصلاً این چیزهایی که این آقا می گوید صحت ندارد. ما می توانیم پول بدهیم قاضی را بخریم. اصلاً در ایران کسی قانون را قبول ندارد. زن های ایرانی آن قدر زرنگ هستند که بلدند چه طور از پس زندگی شان بربیایند
...
متأسفانه صحبت های ادامه دارِ آن خانم به من اجازه نداد که همه ی مسائل مربوط به کمپین را بازگو کنم. هم تمرکزم را از دست دادم، هم برنامه ای که ریخته بودم به هم ریخت. متأسفانه ایرانی دیگری آن جا نبود که با کمپین آشنا باشد یا تازه از ایران آمده باشد.
در تمام مدتی که در ایران کارگاه های کمپین را در کنار دوستانم برگزار می کردیم صحبت هایی نظیر آن چه ذکرش را رفت نشنیده بودم. انگار که به دنیای جدیدی وارد شده ام با آدم هایی جدید که بلند بلند می گویند ایرانی هستند اما نه از قوانین ایران چیزی می دانند، نه از زندگی مردم ایران، نه از مشکلاتی که مردم هر روز با آن ها دست و پنجه نرم می کنند
خلاصه این که تجربه تلخی بود. قدر زندگی در ایران دوست داشتنی را بدانید!
