Friday, July 31, 2009

به چالش کشیدن معلولیت

به چالش کشیدن معلولیت
جنت پرایس[1]

(این مقاله (که بخشی از آن را ترجمه کرده ام) نتیجه ی یک سخنرانی در یک کارگاه آموزشی است که توسط CREA در نوامبر سال 2008 در کیپ تاون آفریقای جنوبی برگزار شده است. خانم جنت پرایس، ارائه دهنده­ی این بحث، یک زن معلول و دگرباش جنسی است که در لیورپول انگلستان زندگی می­کند. تجربه­ی زندگی شخصی خانم پرایس، او را از آموزش پزشکی در دانشگاهی در انگلستان به یک کنشگر فمینیست در زمینه­ی توسعه، زنان و اقلیت­ها تبدیل کرده­است.)

می­خواهم این مطلب را با مطرح کردن دو پرسش آغاز کنم؛ اول این که چرا معلولیت[2] یک موضوع سیاسی است و دوم این­که چرا این موضوع دغدغه­های فمینیستی را برمی­انگیزد. معلولیت در نظر بسیاری از مردم یک پدیده­ی فیزیکی صِرف و مربوط به یک بدن غیرعادی است که محدودیت­های بیولوژیکی، شکل آن را تعیین می­کند. با این­که فهم سیاسی ما از جنسیت، نژاد و یا سکسوالیته دستخوش تغییر شده­اند و از پدیده­هایی صرفاً زیست­شناختی فراتر رفته و حالا از طریق متن، گفتار و عمل، هویت ما را شکل می­دهند اما معلولیت بر خلاف آن­ها کماکان یک پدیده­ی ذاتی یا طبیعی انگاشته می­شود.

همین­جا صدای بسیاری از مبارزات فمینیستی به گوش می­رسد. ما مبارزه کردیم که چیزی ورای بیولوژی­مان به عنوان زن باشیم، تبدیل به ماشین­های تولیدمثل نشویم، و از همه مهم­تر این تصور را به چالش بکشیم که «بیولوژی، سرنوشت است.» ما زنان معلول، همواره آدم­هایی در اطراف خود داریم که علیه ما محدودیت اعمال می­کنند، ما را نادیده می­گیرند و هر نوع امکان کاوش علمی، انجام ورزش­های خطرناک، تجربه­­ی دوران مادری، و حتی برقراری رابطه­ی جنسی توسط ما را منکر می­شوند؛ زیرا می­پندارند بدن­های ازفرم­افتاده­ی ما امکان انجام درست این نقش­ها را از ما سلب کرده­است. می­دانم که شما این جمله­ها را درک خواهید کرد که: «زندگی ما با بیولوژی یا محدودیت­های ذهنی و فیزیکی ما تعیین نشده­است. من، به عنوان یک زن معلول، به مبارزات خویش ادامه خواهم داد و برای داشتن یک زندگی پرانرژی، پر جاذبه، شاد و شلوغ­پلوغ، درست مانند زندگی زنان دیگری که می­شناسم، خواهم جنگید.»

با این حال زمانی که می­گویم بیولوژی سرنوشت ما معلولان را تعیین نمی­کند، به هیچ­عنوان نمی­خواهم اهمیت بدن را منکر شوم. اما معلولیت، تصویر «بدن ازفرم­افتاده» را به ذهن متبادر می­کند؛ سوژه­­ی بدریختی که شکل فیزیکی آن از مسیر درست و بهنجار بیولوژیکی خارج شده­ و به تهدیدی تبدیل شده که باید نادیده انگاشته شود. به رسمیت شناختن هر نوع معلولیت یا نابهنجاری، باعثِ از هم گسیخته­شدن پندارهای مردم از بهنجاری خواهد شد و حس آسیب­پذیری و عدم اطمینان از ثبات بدن را در مردم برخواهد انگیخت چرا که آن­ها بدن­های خود را عادی و بهنجار تلقی می­کنند.

همان­طور که همه­ی شما با مفهوم دیگرجنس­خواهی اجباری آشنا هستید، می­خواهم این نکته را به بحث بگذارم که ما در دنیایی زندگی می­کنیم که با ایده­ی توانمندی­بدن[3] اجباری اداره می­شود و همه­چیز حول ساختار بدن عادی استقرار یافته است. تئوری­پرداز فمینیست معلولیت، رُزماری گارلاند تامسون[4]، از انگاره­ی «بهنجار»(Normate) نوشته است – انگاره­ای که جمعِ همه­ی دیدگاه­های ایده­آل ما از فرد دارای جسم خاکی را نمایندگی می­کند – «مردی سفیدپوست، دیگرجنس­گرا، تحصیل­کرده، جوان و با بدنی سالم که نشانی از معلولیت ندارد.»

با این حال همان­طور که جنبش فمینیستی علیه معیار و قاعده دانستن مردان مبارزه می­کند، و همان­طور که دگرباشان جنسی علیه دیگرجنس­خواهی اجباری می­جنگند، ما زنان معلول نیز علیه توانمندی­بدن اجباری که توسط انگاره­ی «بهنجار» معنا پیدا کرده­است و نیز علیه خطرات و مشکلاتِ اصل دانستنِ بدن ایده­آل و بی­عیب مبارزه­ی خود را سامان می­دهیم.

معلولیت، گونه­ی مجزایی از جسمانیت نیست. البته در نظر کسانی که معلول نیستند این گفته این قدر روشن نیست و آن­ها ما را «دیگری» می­پندارند. این چیزی است که همه­ی ما آن را تجربه کرده­ایم. چه ما بعد از ورود به دوره­ی کهنسالی دچار معلولیت شویم، چه معلولیت در نتیجه­ی تأثیرات پس از درمان سرطان یا ایدز باشد و چه کارکردهای بدن ما در اثر یک تصادف تغییر کند، همه حاکی از عدم اطمینان انسان از کارکرد همیشگی بدن خویش است. ما انسان­ها تا تبدیل بدن­هایمان به ماشین­های متعادل، قابل کنترل و غیرمتغیر و نیز تا عقب انداختن فرآیند پیری و یا سالم ماندن همیشگی هنگام رانندگی - که بسیاری از مردم رؤیای آن را در سر می­پرورانند - فاصله­ی زیادی داریم. به همین دلیل است که ما ساعت­های بی­پایانی را در سالن­های بدن­سازی می­گذرانیم و پول­های هنگفتی را خرج مو و کرم صورت و یا درمان­های پزشکی می­کنیم.

با این حال معلولیت به عنوان یک چالش در برابر دیدگاه­های روشن­گر غربی قد علم کرده­است؛ هیچ تلاشی، هر چه قدر هم که قوی و ادامه­دار باشد، نمی­تواند مطلوبیت همیشگی را به همراه بیاورد. بدن­های ما انسان­ها در وضعیتی قرار دارد که امکان از دست رفتن نظم آن همیشگی است و به طور ذاتی ناپایدار و نامتعادل است. ما همه دارای «بدن­های موقتاً توانمند» هستیم. وضعیتی که انسان­های معلول در آن به سر می­برند نیز وضعیتی استثنائی نیست که تنها تعدادی اندک و بدشانس دچار آن شده باشند بلکه وضعیتی ناگزیر و پارادایم زندگی همه­ی انسان­هاست. در نتیجه نحوه­ی برخورد ما با معلولیت، نشان می­دهد که ما با جسمانیت هر فرد چه طور برخورد می­کنیم.
اضافه بر این، برای مطالعه­ی یک انسان معلول که از جنسیت، سکسوالیته و قومیت نیز تأثیر پذیرفته­است، و نیز برای درک «انگاره­­ی نامتعارفِ» معلولیت که نسبت به انگاره­ی بهنجار، «دیگری» است، فمینیسم در کنار آن «انگاره­ی نامتعارف» ایستاده­است تا به عنوان ابزار لازمی در تحلیل­ها و کنش­های ما به کار گرفته شود.

[1] Janet Price
[2] disability
[3] able-bodiedness
[4] Rosemary Garland-Thomson