دو هفته پیش در دانشگاه شریف، حمیدرضا جلایی پور در مناظره با عباس عبدی گفت:
"داستان آقای کروبی داستان بامزه ی آن مردی است که ... آن مردی است که ... حیف که دخترها در سالن هستند وگرنه برایتان می گفتم که داستان آقای کروبی داستان بامزه ی کدام مرد است!"
چند تا نکته به ذهن من می رسد؛
1- آقای جلایی پور درس خوانده ی رشته ی جامعه شناسی است. اتفاقاً او از کسانی است که در حوزه ی زنان و خانواده بیشتر از دیگران قلم زده و تحقیق کرده است. اما این «آقای روشنفکر جامعه شناس» نیز با فرهنگ مردسالار و در دنیای مردانه رشد کرده و سوای دیگران نیست.
2- «آقای روشنفکر جامعه شناس» مانع پیش روی خود برای بازگو کردن داستان را آشکارا حضور دختران در سالن می داند. می خواستم از ایشان بپرسم که اگر داستانی که ایشان می خواسته تعریف کند امکان طرح در عرصه ی عمومی را داشته پس باید طرح می شده و اگر نداشته چه تفاوتی بین پسرها و دخترهای حاضر در سالن هست؟ آیا عرصه ی عمومی خاص پسرهاست؟
3- می خواستم از «آقای روشنفکر جامعه شناس» بپرسم که فرآیند حذف زنان از عرصه ی عمومی چه طور اتفاق می افتد؟ مگر جز این است که کسانی که مخالف حضور زنان در عرصه ی عمومی هستند به همین نکته متوسل می شوند که حضور زنان فراغ بال را از مردان خواهد گرفت؟ و مردان نمی توانند راحت باشند؟! و راحت بگویند و بشنوند و بخندند؟
4- اگر زنان (و به قول «آقای روشنفکر جامعه شناس» دختران) در سالن نبودند او داستان خود را بازگو می کرد و به احتمال زیاد همه می خندیدند. پس حضور دخترها باعث شده که پسرها از شنیدن یک داستان بامزه بی نصیب شوند. آیا نتیجه ی طبیعی این امر ناراحتی ناخودآگاهِ پسرها به خاطر محروم ماندن از شنیدن یک داستان با مزه نیست؟ و آیا نتیجه ی طبیعی این امر ناراحتی ناخودآگاه دخترها به خاطر ایجاد مزاحمت برای پسرها و محروم کردن آنها از شنیدن یک داستان بامزه نیست؟
4- آیا «آقای روشنفکر جامعه شناس» با همین جمله ی ساده و با ناراحت کردن ناخودآگاه پسرها و دخترها، به پسرها آموزش نمی دهد که زنان را باید از عرصه ی عمومی حذف کرد تا بتوان راحت گفت و شنید و خندید؟ و به زنان آموزش نمی دهد که حضور آنان اضافی است و باید خود را از عرصه ی عمومی حذف کنند تا پسران راحت بگویند و بشنوند و بخندند؟
6- «آقای روشنفکر جامعه شناس» می گوید: "اگر دخترها نبودند یک داستان برایتان می گفتم." آیا او دخترها را در سالن نمی بیند؟ اگر می بیند، که حتماً همین طور است، جای سؤال است که چرا می گوید یک داستان "برایتان" تعریف می کردم؟ چرا مخاطب او تنها پسرها هستند؟
7- آیا «آقای روشنفکر جامعه شناس» با مخاطب قرار دادن پسرها، به حاضران عرصه ی عمومی آموزش نمی دهد که مردان اصل هستند و زنان فرع؟ مردان خودی هستند و زنان دیگری؟ مردان سوژه هستند و زنان اُبژه؟ مردان غالب عرصه ی عمومی هستند و دختران مغلوب؟
8- راستی چه طور امکان دارد که یک داستان برای یک جنس «بامزه» باشد و برای جنس دیگر آن قدر «زشت» که امکان بازگو کردن آن وجود نداشته باشد؟! آیا «آقای روشنفکر جامعه شناس» نمی داند که بیان کردن همین جمله هاست که باعث می شود بعضی چیزها برای مردان «بامزه» قلمداد شود و برای زنان «زشت»؟ آیا نمی داند که آموزش کلیشه های جنسیتی به همین شکل اتفاق می افتد؟ آیا نمی داند که در واقع دارد به پسرها و دخترهای داخل سالن یاد می دهد که به خاطر "جنس" خود متفاوت فکر کنند، متفاوت عمل کنند، به مقولات «یکسان» ارزش های «متفاوت» بدهند و در یک کلام زندگی متفاوتی داشته باشند؟
9- ممکن است کسانی باشند که بگویند «آقای روشنفکر جامعه شناس» به دخترها احترام گذاشته است. یک سؤال دارم. اگر همین اتفاق برای ایشان می افتاد، ایشان چه عکس العملی از خود نشان می داد؟ یعنی اگر «آقای روشنفکر جامعه شناسِ» ما در جمعی حاضر باشد و کسی بخواهد یک داستان «بامزه» تعریف کند و حضور «آقای روشنفکر جامعه شناس» را مانع نقالی خود بداند و صریحاً اعلام کند که اگر ایشان این جا نبود این داستان «بامزه» را تعریف می کردم تا همه «بخندید»، آیا به «آقای روشنفکر جامعه شناس» برنمی خورد؟ آیا امکان نداشت که او از آن جمع خارج شود و صحبت سخنران را توهین به خود قلمداد کند؟ آیا جز این است که احساس توهین از آن جایی می آید که او به خاطر «جنس» خود، خود را مسلط بر عرصه ی عمومی می پندارد و تصور می کند که محرم همه ی صحبت هایی است که در عرصه ی عمومی زده می شود؟ که اوست که به خاطر «جنس» خود تعیین می کند که چه حرفی را چه کسانی باید بزنند، چه کسانی باید بشنوند و چه کسانی باید دم فرو بندند و در گوش هایشان را بگیرند چرا که نامحرم عرصه ی عمومی اند.
دور رو بر ما پر از این «آقایان روشنفکر جامعه شناس» است.
همین.
